زایمان طبیعی

به دنیا اومدن دینا کوچولو

1391/3/18 12:53
4,293 بازدید
اشتراک گذاری

زایمان مامان دینا نویسنده ی وبلاگ http://dinanafasam.niniweblog.com

طبق حساب دكترم 36هفته بودم وبرا همينم تصميم گرفتيم تا بيشتر از اين مسافرت رفتن برام سخت نشده

زودتر بريم كرمانشاه ومن اونجا زايمان كنم يه هفته اي با شوشو اونجا بوديم وبعد از يه هفته بابايي برگشت

دزفول ومن اونجا موندم تا ببينيم كي قراره قد مهاي آسمونيتو به زمين بزاري

از اون هفته آخري با ماماني(مامان مامان) هر روز ميرفتيم پياده روي كه زايمانم راحتتر باشه توي يكي از اين

پياده روي ها به قول زندادشم كيلومتري پياده روي كرديم وبرگشتيم خونه تقريبا دو روز بعدش احساس

ميكردم به صورت قطر ه اي آبريزش پيدا كردم برا همين سريع رفتم دكتر ودكتر هم برا م سونو نوشت

وبعد از انجام سونو دكتر سونو گرافي بهم گفت كه سريع جوابو نشون دكترم بدم چون ديگه دير وقت بود از

همون جا سريع با مامانم رفتيم بيمارستان معتضدي كه دكتر متخصص كشيك داشت

اونجا بعد از معاينه وديدن برگه سونو گرافي گفتن كه كيسه آبم خيلي ريز پاره شده وسر بچه جلوشو

گرفته وخدا رحم كرده كه زود متوجه شدي و اب دور بچه خالي نشده وگفتن كه سريع بايد بري اتاق زايمان كه بچه رو به دنيا بياريم

از اونجا اولين كاري كه كردم به خونه دادشم زنگ زدم كه به همسري اطلاع بدن كه برگرده كرمانشاه

چون گوشيمو خونه جا گذاشته بودم و(وچه ماجرايي كه سر جا موندن گوشيم خونه كه

نداشتيم؟؟؟؟؟؟؟؟)خلاصه با يه بغض عجيب وسايلمو به ماماني سپردم وراهي اتاق زايمان شدم

اولش كه رفتم تو اونقدر اضطراب داشتم كه نگو ونپرس مخصوصا وقتي ميديدم كه بعضي از اون زائو ها

ميگفتن از صيح يا ديشب اينجان وهنوز بچشون نيومده خلاصه بعد از زدن آمپول فشار كم كم دردام شروع

شد وتقريبا 3و4 صبح بود كه ديگه به اوج خودش رسيد همون موقع كه دردم شديد بود پرستار يه كپسولو

آورد و گفت هر وقت احساس كردي كه خيلي درد داري از اين ماسك استفاده كن ومن وقتي از اون

ماسك استفاده ميكردم حالت بي حسي (گاز بی حسی بود) ميگرفتم وبا اينكه دردم شديد بود ولي خيلي كم سرميشدم

وكمتر دردو حس ميكردم تا 8صبح كه ديگه واقعا از شدت درد وشب نخوابي كه شب پيش داشتم خوابم

برد تا ساعت 10صبح كه ساعت 10صبح پرستار اومد وبعد از معاينه گفت كه خيلي وضعيتم خوبه

وديگه لازم نيست از كپسول استفاده كنم چون هر ان احتمال داره بچه بيادوبعد گفت كه برودستشويي

وبيا ولي همين كه خواستم پا شم سريع سرتو اومد تولگنم وبعدش گفت نميخواد بري براش سوند وصل

كنين وبعدشم بردنم اتاق اصلي زايمان وبعد از 10 دقيقه به دنيا اومدي

همين كه تو به دنيا اومدي من ديگه هيچ دردي نداشتم حتي نفهميدم كه چه طوري منو بخيه زدن

يكي از پرستار ها ميگفت كه خيلي خوب بخيه خوردي آخه من همش 3تا بخيه خوردم وبعد از اينكه تورو قد

ووزن كردنبردنت اتاقي ديگه وبعد از بيست دقيقه هم منو بردن تو بخش .راستي يادم رفت كه بگم تو هفته

37 بارداريم به دنيا اومدي وكامل 9 ماهم پر نشده بود

 

هر کی سوالی از ایشون داره لطفا بپرسه تا بذارم در ادامه ی همین مطلب. بعد هم سوالات مطلب قبل رو دوباره اینجا می پرسم.

خیلی ممنون از رضوان عزیزقلب

 

١. چند سالگی زایمان کردید؟

 

٢. بچه اولتون بود؟

 

٣. وزن بچه چقد بود؟

 

٤. لگنتون چند سانت هست؟ (فاصله ی استخون سمت راست شکمتون تا استخون سمت چپ چقد هست. منهای برآمدگی شکم)

٥. آیا از اول تصمیم داشتین زایمان طبیعی داشته باشین؟ و از اول به دکتر گفتین؟

بله از اول قصدم زايمان طبيعي بود ومثل خيلي ها هم از زايمان طبيعي ميترسيدم اما واقعا خدا به آدم كمك ميكنه و اصلا نمي فهمي كه چه طوري بچه اومد

٦. شما ورزشکار هستید؟ اهل ورزش هستید؟ اگه جوابتون مثبت هست از کی شروع به ورزش کردین؟

من قبلا ورزش ميكردم اما دوران بارداري در حد نرمش هاي توي خونه .اينم بگم زن برادر من دوران بارداري ميرفت بيمارستان وورزش هاي مخصوص دوران بارداري رو انجام ميداد اما زمان زايمان چون بچه چرخيده بود مجبور به سزارين شد

٧. چه اقداماتی برای آمادگی برای زایمان طبیعی انجام دادین؟ از کی شروع کردین؟

اقدام خاصي انجان ندادم همون تمرين دم وبازدم وورزش كگل رو خيلي انجام ميدادم

 

٨. آیا اندامتون بعد از زایمان برگشت سر جاش؟

 بله خدا رو شكر شايد قبل از بارداري مقداري شكم داشتم اما بعد از زايمانم هيچي شكم ندارم اينم بگم كه هر چقدر بچه بيشتر از شير مادر تغذيه كنه بيشترچربي هاي بدنتون رو ميسوزونه

 

٩. آیا تا قبل از زایمان وقتی پریود می شدین خیلی درد داشتین؟ بعد از زایمان تغییری در این درد ایجاد شد؟

  
بله قبل از زايمان واقعا دردام وحشتناك بود ولي بعدش اصلا نميفهم كي پريود شدم

 

١٠. در کلاس های زایمان شرکت داشتید؟

 خير

 

١١. از اونجایی که دکترها معمولا به سزارین تشویق می کنند یا حوصله ی زایمان طبیعی ندارن، اگر دکترتون شما رو تشویق به زایمان طبیعی کردن خوشحال میشم اسمشون بگید که اگه یه همشهریتون به این وبلاگ رسید کامل تر راهنمایی شده باشه. (به علاوه ی اسم شهرتون)


خير دكترم تشويقم نكرد

 

 

 ١٢. دردوران بارداری به چه طعمی بیشتر تمایل داشتین و چی زیاد خوردین؟

 
همه چيو ميخوردم بيشتر شيريني

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

نایسل
6 خرداد 91 23:21
ای ول مامان دینا


ببببببببببببببله
نایسل
7 خرداد 91 0:05
مرسی عسیسممم وای اره ولی خوب من طبیعی میترسممم عمراااا


نگران نباش
تو می تونی
گل یخ
7 خرداد 91 8:26
سلام و روز به خیر

افتخار مادر شدن بر شما مبارک باشه گلم


رویا
7 خرداد 91 13:57
من دو تا سوال دیگه دارم. یه جا خوندم که حین زایمان طبیعی ممکنه در اثر فشار زیاد تو همون حین زایمان از آدم مدفوع خارج شه. خیلی بده که! راست می گن؟ دوم اینکه خود من دلم می خواد چشمامو لیزیک کنم اما شنیدم در اون صورت نمی شه زایمان طبیعی کرد. راستی خانوم هایی که افتادگی دریچه ی میترال دارن چطور؟


خیلی ممنون
این سوالا با یه چند تا سوال دیگه باید جمع بندی کنم تو یه پست جدا بذارم.
ممنون میشم اگه کسی جواب سوال ایشونو میدونه جواب بده.


ولی تا اونجای که من می دونم قبلش یه دارویی بهشون میدن که روده ها رو کامل تمیز می کنه.
یاسمن
8 خرداد 91 0:51
یعنی ایشون زایمان طبیعی داشتند بعد چطور بهشون سوند وصل کردند ؟! 3 تا بخیه خیل یخوبه ولی ای کاش وزن بچه رو هم نوشته بودند .
مامان دينا
8 خرداد 91 12:08
جواب سوال ها رو به ترتيب ميزارم
تازه 24 تموم كرده بودم ووارد 25 شده بودم
بله بچه اولم بود
2600
نميدونم اين از اون سوال هاست؟؟؟؟؟؟؟؟


آره واقعا از اون سوالاست (آیکن نیشخند)
مامان گلی از بهشت
8 خرداد 91 12:23
سلام دوست عزیز
وبلاگ خوبی داری، امیدوارم تحقیقاتت رو ادامه بدی و ما هم بتونیم استفاده کنیم. من هم خیلی دوست دارم که زایمان طبیعی داشته باشم. واسه همین سعی می کنم از الان که هنوز حامله نشدم ورزشم را به صورت مرتب انجام بدم. الان بیشتر ورزش ایروبیک می کنم ولی خیلی دوست دارم بدونم چه ورزشهایی بیشتر به زایمان کمک می کنه.
اگه اجازه بدی لینکت می کنم.
موفق باشی


سلام
ممنون از حضورتون
ان شاالله با دلگرمی شما دوستان بتونم ادامه بدم
منم با افتخار شما رو لینک می کنم.
تا اونجایی که من می دونم اروبیک برای کسی که از بچگی ورزش نکرده خوب نیست
مامان امیر مهدی
9 خرداد 91 0:56
سلام عزیز دلم من به ادرس وبلاگت رفتم خیلی خیلی نارحت شدم واقعا سخته اونم داغ پدر.هرکی کشیده دردتو میفهمه.من که داشتم روانی میشدم.خدا بهت صبر بده گلم.من چون تو بلاگ فا نمیتونم کامنت بزارم اینجا بهت دادم.راستی منظورت از 25سانت چیه متوجه نشدم.یعنی لگنتو میگی

خیلی ممنون
آره سخته

دور تا دورشو نمیگم. از راست به چپ رو میگم.
البته فکر کنم باید استخون رونمو اندازه می گرفتم که یکم پهن تره. منظورم پهن ترین قسمت پا هست. برای من 35 سانت هست.
مامان دينا
9 خرداد 91 11:24
سلام جواب باقي سوال ها رو هم به ترتيب براتون ميزارم
بله از اول قصدم زايمان طبيعي بود ومثل خيلي ها هم از زايمان طبيعي ميترسيدم اما واقعا خدا به آدم كمك ميكنه و اصلا نمي فهمي كه چه طوري بچه اومد

من قبلا ورزش ميكردم اما دوران بارداري در حد نرمش هاي توي خونه .اينم بگم زن برادر من دوران بارداري ميرفت بيمارستان وورزش هاي مخصوص دوران بارداري رو انجام ميداد اما زمان زايمان چون بچه چرخيده بود مجبور به سزارين شد

اقدام خاصي انجان ندادم همون تمرين دم وبازدم وورزش كگل رو خيلي انجام ميدادم


بله خدا رو شكر شايد قبل از بارداري مقداري شكم داشتم اما بعد از زايمانم هيچي شكم ندارم اينم بگم كه هر چقدر بچه بيشتر از شير مادر تغذيه كنه بيشترچربي هاي بدنتون رو ميسوزونه


بله قبل از زايمان واقعا دردام وحشتناك بود ولي بعدش اصلا نميفهم كي پريود شدم

خير


خير دكترم تشويقم نكرد

همه چيو ميخوردم بيشتر شيريني




ممنون از محبتتون
ونوس
9 خرداد 91 15:10
سلام
احوالت چطوره خوبی
خیلی مطلبهات عالی بودن ممنون
من توی این 2ماه که حالم خیلی بد بود از وزن اول حاملگیم4-5کیلو لاغرتر شدمالانم که رفتم توی 5ماه نمی دونم با این بی اشتهایی چیکار کنم


حداقل سعی کن میوه و طالبی و پنیر و این چیزا بخوری. معمولا آدم بی اشتها می تونه میوه و آبمیوه و این چیزا بخوره.
سوپ بخور. کم بخور ولی مرتب بخور که دلتو نزنه.
نازنین زهرا
10 خرداد 91 11:24
سلام خانوم محقق........!!! خوبی عزیزم؟!! کلک چه وبلاگ آموزنده ای بر پا کردی هااااا...! مطالب جالبی نوشتی و این ایده خیلی جالب و مفیده...
میتی
10 خرداد 91 13:54
وای کیمیا
من نمی تونم اینجا سر بزنم
هربار میام ومیخونم تا شب سرگیجه میگیرم
فکر کنم من از عهده سزارینش برنیام چه برسه به زایمان طبیعی


نگران نباش
زایمان بدون درد هم داریم. (مامان ریحانه)
که ان شاالله به زودی میاد برامون تعریف می کنه.
♥ مامان آینده ♥
10 خرداد 91 14:23
سلام عزیز دلم......!!

یعنی چی منظورم تو بودی دیگه ؟!؟!

مگه چی گفتم که شک کردی مخاطبم کس دیگه ایه!؟

کلک سرت واسه چی شلوغه هاااااااااااااااان؟!!


آخه منم اصلا بهت سر نزده بودم.
البته کامنت گذاشته بودم قبلش ولی دیگه سر نزده بودم.
گفتم منظورت منم هستم دیگه (نیشخند)
نازنین زهرا
11 خرداد 91 11:21
ممنونم که اومدی عزیزم......

اما یادت نره که چی گفتم......

آهان حالا منظورتو فهمیدم !

تو درمورد پستم نوشته بودی...!!

من فکر کردم در رابطه با کامنتی که بهت داده بودم جواب دادی!

تو جزو اون با معرفتایی....


عجیبه
من فقط یکی از کامنت هاتو دیده بودم. حالا هی می خونم هی می بینم جدیده. وااااااااااا